تبليغاتX
کلبه ی ویران

 

 

رفتم،مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

 

راهي به جز گريز برايم نمانده بود

 

اين عشق آتشين پر از درد بي اميد

 

در وادي گناه و جنونم كشانده بود

 

رفتم كه داغ بوسه پر حسرت تو را

 

با اشكهاي ديده ز لب شستشو دهم

 

رفتم كه نا تمام بمانم در اين سرود

 

رفتم كه با نگفته به خود آبرو دهم

 

رفتم مگو،مگو كه چرا رفت ننگ بود

 

عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما

 

از پرده خموشي و ظلمت، چو نورصبح

 

بيرون فتاده بود به يكباره راز ما

 

رفتم كه گم شوم چو يكي قطره اشك گرم

 

در لابه لاي دامن شبرنگ زندگي

 

رفتم كه در سياهي يك گور بي نشان

 

فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگي

 

من از دو چشم روشن و گريان گريختم

 

از خنده هاي وحشي طوفان گريختم

 

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

 

آزرده از ملامت وجدان گریختم

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 9:57 توسط یه روزی خودم و خودت بود.حالا خودم تنها |

برو راحتم بذار

می خوام که تنها بمونم

از این قطار عاشقی

می خوام یه بار جا بمونم

قلب منو بهم بده

می خوام که عاشق نباشم

قلب تو هم مال خودت

می خوام دیگه رها باشم

اکه بهت میگم برو

نه  اینکه دوستت ندارم

دوست دارم ولی میخوام

پا روی قلبم بذارم

تنهایی خیلی بهتره

هم واسه من هم واسه تو

دلم داره میترکه

تو را خدا زودتر برو

برو و راحتم بذار

می خوام که تنها بمونم

از این قطار عاشقی

می خوام یه بار جا بمونم

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 12:12 توسط یه روزی خودم و خودت بود.حالا خودم تنها |
 

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد وسعت تنهاییم را حس نکرد

در میان خنده های تلخ من گریه ی پنهانیم را حس نکرد

 در هجوم لحظه های بی کسی درد بی کس ماندنم را حس نکرد

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 15:38 توسط یه روزی خودم و خودت بود.حالا خودم تنها |
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 20:43 توسط یه روزی خودم و خودت بود.حالا خودم تنها |

 

امروز آخرین یادگاریتو ازم خواستی

 

انگشتام بدون اون جون ندارن

 

حتی یه لحظه هم بدون اون نمیتونم زندگی کنم

 

ولی دیگه باید تموم شه

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 15:39 توسط یه روزی خودم و خودت بود.حالا خودم تنها |

نگاهم می کنی و می گذری!

بی آنکه بدانی در دلم چه می گذرد!

نگاهت می کنم و در دل آهسته می گریم!

با آنکه خوب مید انم تو اسیر دیگری هستی!

اما چگونه بگویم : 

که منم لیلی تو

در دل نامت را فریاد میزنم

آنچنان که بند بند تنم می لرزد.

چه شب هایی که به امید دیدنت در عالم رویا رها می شوم

و تو می آیی و عاشقانه مرا در آغوش می کشی

و هزاران بار می گویم که دوستت دارم

و تو دستانم را عاشقانه می فشری

و آنگاه

بی واهمه.در چمنزاری سبز و بی انتها می دویم

تا به دشت مهربانی خدا می رسم

اما افسوس که با آمدن سحر

باز تو دستانم را رها میکنی وبه سوی او می روی!!!

نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 15:30 توسط یه روزی خودم و خودت بود.حالا خودم تنها |
027 [08].jpg

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 16:36 توسط یه روزی خودم و خودت بود.حالا خودم تنها |
028 [08].jpg

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 16:27 توسط یه روزی خودم و خودت بود.حالا خودم تنها |

نمیدانم چرا رفتی نمیدانم چرا شاید خطا کردم وتو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمیدانم کجا تا کی برای چه ولی رفتی بعد از رفتنت باران چه معصومانه میباریدوبعد از  رفتنت یه قلب دریایی ترک برداشت و بعد از رفتنت گنجشگی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت تمام بالهایش غرق اندوه و غربت شد وبعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستیم از دست خواهد رفت کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهد مرد وبعد از رفتنت دریا چه بغضی گرفت کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد و من با آنکه میدانم تو هرگز یاد من را با غرور خود نخواهی برد هنوز آشفته چشمهای زیبای تو برگرد ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد وبعد از این همه  طوفان بهر و پرسش وتردیدکسی از پشت قاب پنجره آرام   و زیبا گفت تو هم در حضور این دلهای پاک بگو بگو که در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم ومن در حالتی مابین اشک وحسرت وتردید کنار انتظاری که بدون پاسخ سرد است و من در اوج پائیزی ترین ویرانه های یک دل یعنی غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمیدانم چرا شاید به رسم عادت پروانگیمان هاست برای شادی وخوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم  

نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 11:22 توسط یه روزی خودم و خودت بود.حالا خودم تنها |
دیگه میرم... اگه یه روز برگهای دنیا بریزه تو قلب من... ستاره ها خاموش بشن تو آسمون شب من... من میمیرم... دیگه میرم...

خداحافظ دیگه رفتم... پایان ثانیه منم... هر جا یه ساعت ببینم عقربه هاشو میشکنم!

حتی نشد واسه یه بار من بدی هاتو خوب کنم... خورشیدو کشتم تا دیگه خودم به جات غروب کنم!

دل میسوزه... ازم نخواه بیشتر از این اسیر این قفس باشم... هیچی نمونده از دلم خاکستر رو آتیشم... ریزه ریزه دل میسوزه...

خسته شدم... دلم گرفته این روزا غم خونه کرده تو صدام... بارون غصه انگاری می باره تو ترانه هام... من میمیرم.... دیگه میرم...

خسته شدم... دیگه میرم...

 

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 10:51 توسط یه روزی خودم و خودت بود.حالا خودم تنها |
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 19:17 توسط یه روزی خودم و خودت بود.حالا خودم تنها |
نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 16:8 توسط یه روزی خودم و خودت بود.حالا خودم تنها |

ای تو ای تنها امید زندگی

 

کاش می شد با تو باشم لحظه ای

 

لحظه ای با یاد تو تنها شوم

 

باز با یاد تو من لحظه ای بی غم شوم

 

کاش می شد نازنینم لحظه ای

 

باز در آغوش من تنها شوی

 

باز در فکر تو باشم گاه ، گاه

 

یاد من باشد برایت تک پناه

 

کاش می شد یاد تو در ذهن من جاری شود

 

یاد تو سر منشع این قلب بی پروا شود

 

کاش می شد یاد تو تنها پناه من شود

 

در دل شب یاد تو در قلب من مهمان شود

 

باز یاد تو در این شب در دلم غوغا کند

 

باز یادت روح من را ، سر کش و رسوا کند

نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 16:6 توسط یه روزی خودم و خودت بود.حالا خودم تنها |
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 20:8 توسط یه روزی خودم و خودت بود.حالا خودم تنها |

هميشه بهش فكر كردم گذرا ،لحظه به لحظه ، روز به روز، قدم به قدم.

 كم كم نگاهش ميكردم ، كمكمك نگاهم رو پر كرد، هيچ نفهميد. كم كم  خيالم رو برداشت كمكمك دلم پر شد از وجودش و هيچ نفهميد . كم كم بهش نزديك شدم ،كمكمك در آغوشش گرفتم و باز هيچ نفهميد. كم كم دوستش داشتم ، كمكمك عاشقش شدم و باز چيزي نفهميد.

كم كم نجوا ميكردم توي گوشش ، كمكمك فرياد زدم و دوباره...فرياد زدم كه ديوونه دوستت دارم ولي باز هم چيزي نفهميد .نفهميد نگاهم رو ،احساسم رو ، هميشه خودش بهم ميگفت همه حرفا رو كه آدم با زبونش نميگه بعضي مواقع نگاه ها حرف ميزنن ولي خودش نگاهم رو نفهميد!!!!!

ميدوني چي برام سنگين بود اينكه اونوقتا وقتي بهش ابراز عشق ميكردم بهم ميگفت ميخوام يه چيزي رو صادقانه بگي منم ميگفتم باشه ميگم، و بعد بهم ميگفت فلاني ازت خواسته كه به من ابراز محبت كني ؟!!!!!!!!!!

شما بگيد ميشه آدم به خاطره حرف يكي ديگه كسي رو عاشقانه دوست داشته باشه ؟!

اين ممكنه كه ابراز محبت خالصانه داشته باشي ولي بهت بگن نكنه تو بخاطر اون محبت به من ميكني؟!!!

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 10:17 توسط یه روزی خودم و خودت بود.حالا خودم تنها |

 

                                                                                    مي رم ولي بدون دوست دارم

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 10:12 توسط یه روزی خودم و خودت بود.حالا خودم تنها |

 

بعد از من اگر روزي بغض گلويت را فشرد

پاي احساست اگر بر سنگ خورد يا اگر يك روزدستان تو هم

گرمي دست كسي را در ميان خود نديد

           

 يادي از اين عاشق افسرده كن

 

بعد از من روزي اگر زين كوچه ها مرد تنهايي گذشت

در نگاه او اگر برق نياز بر دو پايش پينه بود

             

 يادي از اين خسته دلمرده كن

 

روزگار بعد از اين شاخه ي خشكي اگر ديدي به باغ

يا گل پژمرده اي ديدي به خاك  بلبل افسر ده اي ديدي به شاخ

         

 يادي از اين شاعر پژمرده كن

 

گر شبي تنها شدي در خلوتي يافتي از بهر گريه مهلتي

اشكي گونه ات را تر نكرد درد خود را با خدا گفتي

                                              ولي باور نكرد

  روزگاري بعد از اين

                         گر تو هم عاشق شدي

 

        

 ياد كن از من كه ديگر نيستم

 

 

                                            

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 10:0 توسط یه روزی خودم و خودت بود.حالا خودم تنها |
نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 17:29 توسط یه روزی خودم و خودت بود.حالا خودم تنها |
نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 17:23 توسط یه روزی خودم و خودت بود.حالا خودم تنها |
نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 23:31 توسط یه روزی خودم و خودت بود.حالا خودم تنها |
نازنینم
          تولدت مبارک

   

  یک بغل گل یاس

            یک سبد ستاره

                     و یک دنیا عشق

                             پیشکش تو بخاطر بهترین روز دنیا

                                                          که روز تولد توست ...

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 8:0 توسط یه روزی خودم و خودت بود.حالا خودم تنها |

 

     نازنين ديروز       بي مهر امروز       بي وفاي فرداي هميشه عزيز

                           

وتا ابد دوست داشتني ......

 

عوضت نميكنم با هيچ كس و هيچ چيز

 

تو هم سعي نكن مرا از چشم روشنت بيندازي

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 23:54 توسط یه روزی خودم و خودت بود.حالا خودم تنها |

 

 

مهربانم، ای خوب!

یاد قلبت باشد؛یک نفر هست که این جا

بین ادمهایی٬که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها٬به تو می اندیشد

و کمی٬

دلش از دوری تو دلگیر است...

 

مهربانم٬ای خوب!

یاد قلبت باشد؛یک نفر هست که چشمش٬

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش اینست؛

زیر این سقف بلند٬هر کجایی هستی٬به سلامت باشی

و دلت همواره٬محو شادی و تبسم باشد...

 

مهربانم٬ای خوب!

یاد قلبت باشد؛

یک نفر هست که دنیایش را٬

همه هستی و رویایش را٬به شکوفایی احساس تو٬پیوند زده

و دلش میخواهد٬ لحظه ها را با تو ٬به خدا بسپارد...

 

مهربانم٬ای خوب!

یک نفر هست که با تو

تک و تنها با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور!

پر احساس و خیال است و سرور!

 

مهربانم٬ای یار٬یاد قلبت باشد؛

یک نفر هست که با تو٬به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت٬ هر صبح٬ گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا میکند این بار که تو

با دلی سبز و پر از ارامش٬ راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و ابی فردا برسی...

 

نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 21:46 توسط یه روزی خودم و خودت بود.حالا خودم تنها |

اما من منتظر تو هستم مسافر من

جاودانه در قلب منی

گواهش اشکم هست

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 21:58 توسط یه روزی خودم و خودت بود.حالا خودم تنها |
عاشقانه

حالا که از من دوری عاشقانه منتظرت هستم

سخت ولی عالیه چون قدرت رو بیشتر می دونم

 

      دوست دارم

                     E

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 21:55 توسط یه روزی خودم و خودت بود.حالا خودم تنها |

غصه نخور مسافر اينجا ما هم غريبيم 

                                                  از ديدن نور ماه يه عمر بي نصيبيم

 

فرقي نداره بي تو بهارمون با پاييز

                                                نمي بيني كه شعرام همه شدن غم انگيز

 

غصه نخور مسافر اونجا هوا كه بد نيست

                                                 اينجا ولي آسمون باريدنم بلد نيست

 

غصه نخور مسافر فداي قلب تنگت

                                                فداي برق ناز اون چشاي قشنگت

 

غصه نخور مسافر تلخه هواي دوري

                                                من كه خودم مي دونم كه تو چهقدرصبوري

 

غصه نخور مسافر بازم مي آي به زودي

                                                ما رو بگو چه كرديم از وقتي كه نبودي

 

غصه نخور مسافر غصه اثر نداره

                                                از دل تو مي دونم هيچ كس خبر نداره

 

غصه نخور مسافرهميشه اين جوري نيست

                                                هميشه كه عزيزم راهت به اين دوري نيست

 

غصه نخور مسافر تولده دوباره

                                                غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره

 

غصه نخور مسافر تو خود آسموني

                                                 در آرزوي روزي كه بياي بموني

            

نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 17:29 توسط یه روزی خودم و خودت بود.حالا خودم تنها |

 

 

دوست دارم الهامم

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 16:11 توسط یه روزی خودم و خودت بود.حالا خودم تنها |
حالا شدی تمام زندگیم

به همون خدایی که  آدم رو آفرید تو  وجودم شدی

قلبم واسه تو  و برای تو میزنه

خدا باید یه آدم رو چقدر دوست داشته باشه که یه فرشته نصیبش کنه

خدایا حالا که عزیز ترین فرشته خودتو بهم دادی با جونم ازش مراقبت میکنم

                                                               دوست دارم یگانه منجی زندگیم

                                                                                           الهام

نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 10:15 توسط یه روزی خودم و خودت بود.حالا خودم تنها |

کلید قلب من دست تو هست یگانه منجی من

                                                             elham 

                                                               

    

    

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 17:50 توسط یه روزی خودم و خودت بود.حالا خودم تنها |

جای تو  جاودانه هست در قلب من

                                                    الهامم

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 17:46 توسط یه روزی خودم و خودت بود.حالا خودم تنها |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

loveromantic

یه روزی خودم و خودت بود.حالا خودم تنها

loveromantic

http://loveromantic.blogfa.com

کلبه ی ویران

کلبه ی ویران

کلبه ی ویران

من خودم هستم و یک حس غریب

که به صد عشق و هوس می ارزد
دیگه عاشق نمیشممممممممممممممممممم

کلبه ی ویران

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog